به نام کوچک فرزندانم

خرید بک لینک
و مرگ رادیدمکه در زایشگاهلابلای خنده هاآرام قراری عاشقانه را در گوش نوزادزمزمه کردوقتی که میرفت بالبخندی تلخ به موهای نوزاداشاره کردکه قراراست یک شب سفیدشوندومرگ راکنار اندامهای بیحرکت نشسته دیدمهدیه تولدخودرادرون گودال پنهان میکرد .....و مرگ رادیدمکه درمیان اشکهاوفریادهای پیرزنان آبادی گوشهای خودراگرفته آرزوهای درون سینه ی خوابیدگان به زیرکرسی پارسالی را باماهیان مرده ی درون تنگ عیدامسال یکجا درون قبرستان ماهیان سفره عید مدفون میکرد وازلای ذره های خاکچندتارموی سفید مثل ماهی از گودال بیرون پریدهروی سرنوزادانی می نشستند که تنها روی تخت زایشگاه درازکشیده چشمانشان به دنبال پیرزنان شاد آبادی می گشت که خیلی زودبا برف و ماهی و سبزه پارسال رفته بودند. . . . نوشته شده در سه شنبه هفدهم بهمن ۱۴۰۲ساعت 7:53 توسط رضا پیر حیاتی| به نام کوچک فرزندانم...

ما را در سایت به نام کوچک فرزندانم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 36 تاريخ: يکشنبه 6 اسفند 1402 ساعت: 20:15

به سمت میدان که میرفتم خردادبود ماه سوم بهار بادهای اردیبهشت آهسته و آرام خودرا به کوچه ی بن بستی رسانده بودند که تنها بازمانده جنگ خسته وزخمی خودش رابه یکی ازخانه هایش رسانده بودبه میدان که رسیدم هنوزبوی باروت و خون پخته ی انسان درهوا بود سربازهای نصفه و نیمه بامقداری خاک و پرچم درون کلاه خورهای سوراخ فرورفته و تمام شده بودند درتمام میدان تنها یک خشاب دیدم که یک تیردرخودش داشت تنهاسرباز بازگشته به کوچه بن بست بایدبه میدان برگردد هنوزیک تیرشلیک نشده باقیست از میدان که برگشتم در خانه ای بازبوددخترکی رادیدم که روی تاب نشسته سربازی ازمیدان بازگشته تاب راباخنده تکان میداد که ناگهان دخترک ازروی تاب به سربازخندان شلیک کرد ازروی تاب پایین پرید وبه سمت میدان دوید تیرراازدرون خشاب بیرون آورد لای سربازهای کشته پنهان کرد و باد اردیبهشت که آهسته در خرداد می وزید آنچنان گرم شد و شدت گرفت که کلاه مرداد و شهریور از سر تمام سربازهای بیحرکت به هوا پرت شد . . . نوشته شده در جمعه بیستم بهمن ۱۴۰۲ساعت 1:54 توسط رضا پیر حیاتی| به نام کوچک فرزندانم...

ما را در سایت به نام کوچک فرزندانم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 42 تاريخ: يکشنبه 6 اسفند 1402 ساعت: 20:15

صفحه بندی